شما یادتون نمیاد؟
شما یادتون نمی آد، اون موقع ها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم و بعد با یک خودکار بیک، روی جای
دندونامون که مونده بود، ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت
چنده؟! ماهم کلی ذوق می کردیم.
شما یادتون نمی آد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه می کردیم و بلند
می شدیم می رفتیم گوشه کلاس، جلوی سطل آشغال که بتراشیمش.
شما یادتون نمی آد، تیتراژ شروع برنامه کودک، یه بچه بود که دستش رو می ذاشت پشتش و ناراحت
بود و هی راه می رفت، یه دفعه یه پرده کنار می رفت و می نوشت، برنامه کودک و نوجوان با آهنگ
وگ وگ وگ، وگ وگ وگ، وگ وگ وگ...
شما یادتون نمی آد که یکی از برنامه های کودک اون زمان پسر شجاع بود و به پدر می گفتن پدر پسر
شجاع.یکی از دغدغه های ماهم این بود که قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد، به پدر پسر شجاع چی
می گفتن؟!
شما یادتون نمی آد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود؛کانال یک و کانال دو.اونم یکی حتماًموقع
پخش فیلم سینمایی مارو می فرستادن بالای پشت بوم برای چرخوندن آنتن تا بقیه بتونن فیلمشون
رو یه کم صاف تر تماشا کنن.
شما یادتون نمی آد، دوست داشتیم مبصر بشیم تا پای بچه هارو سر صف جفت کنیم...
شما یادتون نمی آد، بچه که بودیم، وقتی می بردنمون پارک، می رفتیم مث بچه مظلوما می چسبیدیم به
میله کنار تاب، همچین با التماس به اونی که سوار تاب بود نگاه می کردیم، تا دلش بسوزه، پیاده بشه و
ما سوار شیم.بعدش هم که نوبت خودمون می شد، واسه بقیه قیافه می گرفتیم.
شما یادتون نمی آد، پاک کن های جوهری رو که یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی.ما با طرف آبیش
می خواستیم که نوشته های خودکاری رو پاک کنیم، اما همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کردیم و یا
سیاه و کثیف می شد.
شما یادتون نمی آد، وقتی مشق می نوشتیم،پاک کن رو تو دستمون نگه می داشتیم و عرق می کرد، بعد
که می خواستیم پاک کنیم، دفترمون چرب و سیاه می شد و جاش می موند.
شما یادتون نمی آد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
شما یادتون نمی آد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی ، آنی مانی کَ. لا. چی، به جای پلی استیشن و
کامپیوتر و سگا.
شما یادتون نمی آد، «پلنگ صورتی»، «حنا دختری در مزرعه»، «خانواده دکتر ارنست»، «بل و
سپاستین»، و «سفرهای گالیور» و.. به جای «شرک»، «دی جی مون»، «شگفت انگیزان»، «جنگ
روبات ها»، «مرد عنکبوتی»و ...
شما یادتون نمی آد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس
از ما عقب تر باشن.
شما یادتون نمی آد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم، بعد تند ورق می زدیم،
می شد انیمیشن.
و خلاصه اینکه شما یادتون نمی آد،ولی ما یادمون می آد. کاشکی تو همون اندازه مونده بودیم.
